احوالات چه جوره رفیقان؟امید براینکه اکسیژنی که میدی تو ریه های نازنین وحساس پاکتراز ابی باشه که میخوری
همونطور که ازعنوانم معلومه میخوام امروز براتون از غذاهای لذیذ دانشگاه وخوابگاه بگم به به عجب غذاهایی
آقا مایه روز که نه یه شب گشنه و تشنه اومدیم خوابگاه پله هارو با هزارتا امید ۶تا یکی اومدیم بالا در یخچال و بازکردم تا دلی از غذا در بیارم که یه هو دیدم یخچال نی که کویر لوت باورتون نمیشه میخواستم برم اسم اتاقمون بدم به کمیته امداد بلکه فرجی بشه
هیچی بابا منم بیخیال غذا شدم رفتم سنگ بستم به شکمم وعزلت گزیدم تا موقع شام که پیج کنن هردودقیقه به ساعت نگاه میکردم که بلکه انتظار به سر اید اما چه سود که انگارنه انگار ساعت نمیخواست حتی یک ثانیه هم بره جلو خلاصه به هر بدبختی بود شب شد و نگهبان پیج کرد دانجویانی که ژتون غذا دارن بیان غذاشون رو بتحویلن من و میگی مثل این نخورده ها با یکی از بچه پریدم پایین قابلمه به دست همه رو میزدم کنار باورتون نمیشه با خودم دو مانومتر گذاشته بودم
آقا خلاصه اینکه شام رو گرفتیمو پله هارو این دفعه ۸تا یکی می اومدیم بالا
بروبچز گشنه سر سفره منتظر غذا بودن غذا رو گذاشتم وسط سفره یکی یکی غذا رو کشیدیم اومدیم بخوریم که چشتون روز بد نبینه یکی از بچز داد زو هی یعنی با شدت گفت وای این چیه تو ظرف غذا رو نگاه کردم دیدم سوسک ای خداااااااااااااااااااااااااا این چیه؟من دارم از گشنگی تلف میشم
من گشنه بودم رو در بایستی داشنم یه لقمه خوردم اخه مال من مهم بود از بس بچه ایش و اوش کردن هیچی منم نخوردم
غذا های نازنین ریخته شد تو سلط میدونم سطل اشغال هیچی دیگه اخرش هم رفتیم چهارتا تخم مرغ زدیم و خوردیم
اینم از لذیذترین شام دنیا

